الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

603

إحياء علوم الدين ( فارسى )

او . بلكه كسى را كه حجامت كنند يا سر بسترند به آهن كند ، « 316 » بدان دردمند شود ، و اگر دلش به مهمى از مهمات مشغول باشد ، از مزيّن « 317 » و حجّام فارغ شود و او را شعور نباشد . و آن همه بدان است كه چون دل به امرى از أمرها كه بايد آن را به جا آرد مستغرق شود ، ما عداى « 318 » آن را درك نكند . و همچنين است عاشقى كه دلش مستغرق باشد به مشاهدهء معشوق يا به دوستى او ، باشد كه به دو چيزى رسد كه بدان دردمند يا غم زده شود اگر نه عشقش باشد ، پس درد و غم در نيابد ، بدانچه استيلاى دوستى بر دل او مفرط باشد . اين آن گاه باشد كه از غير دوست او رسد ، پس چون از دوست او رسد چگونه بود . و مشغولى دل به دوستى و عشق از بزرگتر مشغوليهاست . و چون آن در المى آسان به سبب دوستى خفيف متصور است ، در الم بزرگ به سبب دوستى بزرگ متصور باشد . چه تضاعف دوستى در قوّت نيز متصور است ، چنان كه تضاعف شود درد . و چنان كه دوستى صورتهاى خوب باطن كه به نور بصيرت دريافته شود قوّت پذيرد . و جمال و جلال حضرت ربوبيت را هيچ جلالى و جمالى بدان قياس نتوان كرد . پس كسى را كه چيزى از آن منكشف شود او را مغلوب گرداند چنان كه سرگردان شود و بيهوش گردد ، پس آن چه بر او رود در نيابد . و آمده است كه روزى زن فتح موصلى در سر آمد « 319 » و ناخنش بشكست ، بخنديد ، گفتند : درد احساس نمىكنى ؟ گفت : لذت ثواب آن تلخى درد از من زايل كرد . و سهل علّتى داشت كه غير خود را از آن علاج كردى و نفس خود را علاج نكردى ، در آن معنى با وى سخن گفتند ، گفت : اى دوست ، زدن دوست دردمند نكند . و اما وجه دوم آن است كه دريابد و درد احساس كند ، و درد آن بداند و ليكن بدان راضى باشد و در آن رغبت دارد و خواهان آن بود ، اى ، بعقل ، اگر چه بطبع كاره باشد . چون كسى كه از فصّاد فصد و حجامت طلبد ، چه او درد آن احساس كند ، الا آن است كه بدان راضى باشد و در آن راغب بود ، و از فصاد به سبب فصد منت تقلد نمايد ، پس حال او آن باشد كه راضى باشد به المى كه به او رسد . و همچنين هر كسى كه در طلب سود سفر كند مشقت سفر را در مىيابد ، و ليكن دوست داشتن او ثمرهء سفر را رنج سفر را نزديك [ 455 ] او خوش گرداند و او را بدان راضى كند . و هر گاه كه بلايى از حق تعالى به دو رسد و او متيقن باشد كه آن ثواب كه براى او مدّخر است فوق آن است كه از او فوت شود ، بدان راضى باشد و در آن راغب بود و آن را دوست دارد و خداى تعالى را بر آن شكر گزارد . اين آن گاه باشد كه ثوابى و احسانى را كه بر آن پاداش داده شود ملاحظه نمايد .

--> ( 316 ) تيغ كند . ( 317 ) مزيّن ، سر تراش ، حجّام ، سلمانى . ( 318 ) ما عدا ، ما سوا . ( 319 ) در سر آمدن ، لغزيدن .